نظر علي الطالقاني
440
كاشف الأسرار ( فارسى )
خدا ( ص ) فرمود كه جبرئيل به نزد من آمد شاد و خوشحال و گفت يا محمد ، خداوند على اعلى تو را و على را سلام مىرساند و مىگويد محمد پيغمبر رحمت من است و على برپا دارندهء حجت من است ، عذاب نمىكنم كسى را كه با على موالات و دوستى كند هر چند معصيت من كرده باشد و رحمت نمىكنم كسى را كه به او دشمنى كرده باشد هر چند اطاعت من كند . پس حضرت رسول ( ص ) فرمود كه جبرئيل در روز قيامت به نزد من خواهد آمد با لواى حمد و آن هفتاد شقه دارد كه هر يك وسيعتر از ماه و آفتاب است و من بر كرسيى از كرسيهاى رضوان و خوشنودى خدا نشسته باشم بر بالاى منبرى از منبرهاى قدس ، پس بگيرم آن علم را و بدهم به على بن ابى طالب ( ع ) . پس عمر بر جست و گفت يا رسول اللّه ، چگونه على طاقت برداشتن آن علم دارد كه هفتاد شقّه است و هر شقه بزرگتر از آفتاب و ماه است ؟ حضرت در غضب شد و فرمود كه چون روز قيامت شود حق تعالى على را قوتى كرامت فرمايد مثل قوت جبرئيل و از نور مثل نور آدم و از حلم مثل حلم رضوان و از جمال مثل جمال يوسف و از صدا نزديك به صداى داود و اگر نه آن بود كه داود خطيب اهل بهشت است هرآينه على را مثل آن صوت مىداد و على اول كسى است كه از چشمهء سلسبيل و زنجبيل مىآشامد و على و شيعيان او را نزد خدا منزلتى است كه آرزو مىكنند آن را پيشينيان و آيندگان . 626 و برقى و عيّاشى و كلينى ( قدس سرهم ) و ديگران به سندهاى بسيار روايت كردهاند در تفسير قول خدا يَوْمَ نَدْعُوا كُلَّ أُناسٍ بِإِمامِهِمْ ( بنى اسرائيل ) يعنى روزى كه بخوانيم هر جماعتى را با امام ايشان يا به نام ايشان ، 627 يعنى محمد را با اصحابش و امير المؤمنين ( ع ) را و امام حسن ( ع ) و امام حسين ( ع ) را با اصحابش و هر امامى را با اهل زمانش بطلبند ، پس هر كه از ايشان امام خود را شناسد و متابعت امام خود كرده باشد نامهء او را به دست راست او دهند و به سوى بهشت برند و هر كه امام خود را نشناسد او را به جهنم برند ، پس در آن وقت آنها كه اتباع ائمهء ضلالت بودهاند از پيشوايان خود بيزارى جويند و پيشوايان از ايشان بيزارى جويند و يكديگر را لعنت كنند . 628 و سيّد بن طاوس ( قدس سره ) و ديگران به طرق متعدّده از ابو ذر روايت كردهاند كه رسول خدا ( ص ) فرمود كه امت من در حوض كوثر بر من وارد مىشوند بر پنج رايت ، اول آنها رايت عجل است يعنى گوساله ، كه اوّلى باشد ، پس برخيزم و دست او را بگيرم ، چون دستم به دست او رسد رنگش سياه شود و پاهايش بلرزد و احشايش مضطرب گردد و